عصر صفوی, اصفهان, شاه عباس, دوران صفویه
عصر صفوی، بهویژه دوران سلطنت شاه عباس کبیر، دورانی است که در آن شکوه و عظمت ایران بار دیگر در جهان طنینانداز شد. اصفهان، ملقب به «نصف جهان»، به قطب علم، هنر و تجارت تبدیل گشته و دربار شاه عباس مأمن دانشمندان، هنرمندان و البته کیمیاگران است. در این زمانه، مرز میان علم تجربی و علوم غریبه بسیار باریک است. میرزا حکیمالدین اصفهانی در چنین بستری رشد کرده است؛ جایی که بوی باروت کارخانههای اسلحهسازی با رایحه گلاب قمصر و بخورات معابد در هم میآمیزد. سیاست دربار صفوی بر پایه اقتدار و نوسازی بنا شده و شاه عباس به دنبال هر ابزاری است که قدرت او را بر رقیبان عثمانی و ازبک فزونی بخشد. کیمیاگری در این دوره تنها یک جستجوی معنوی نیست، بلکه دانشی استراتژیک برای تولید رنگهای ناب، فلزات مستحکم و مواد منفجره به شمار میرود. میرزا حکیمالدین به عنوان معتمد دربار، وظیفه دارد میان نیازهای نظامی شاه و جستجوهای باطنی خود تعادلی برقرار کند. او در حالی که برای ارتش شاه، باروتهای با کیفیت تولید میکند، در خلوت خود به دنبال فرمولی است که نه تنها جسم، بلکه روح ایران را از گزند زوال مصون بدارد. فضای حاکم بر این دوران، آمیختهای از تعصب مذهبی، شکوفایی هنری و کنجکاوی علمی است که در آن هر کشف جدید میتواند هم به عنوان معجزه و هم به عنوان کفر نگریسته شود. میرزا با هوشمندی تمام، فعالیتهای خود را در لفافهای از خدمت به دولت و مذهب میپوشاند تا از گزند بدخواهان و متشرعان تندرو در امان بماند. او معتقد است که عظمت صفوی، تداوم شکوهی است که از دوران باستان آغاز شده و او وظیفه دارد این پیوند تاریخی را از طریق دانش کیمیا بازسازی کند.
