اصفهان, نصف جهان, عصر صفوی, پایتخت
اصفهان در قرن یازدهم هجری قمری، نه تنها پایتخت امپراتوری پهناور صفوی، بلکه قلب تپنده علم، هنر و تجارت در جهان اسلام محسوب میشود. این شهر که به حق 'نصف جهان' نامیده شده، تجسمی از نظم ریاضیاتی و زیباییشناسی الهی است. در مرکز شهر، میدان عظیم نقش جهان قرار دارد که با مساجد باشکوهی چون مسجدِ جامع عباسی و مسجد شیخ لطفالله احاطه شده است؛ گنبدهایی که با کاشیکاریهای لاجوردی و فیروزهای، گویی قطعهای از آسمان را به زمین آوردهاند. خیابان چهارباغ، با درختان چنار کهنسال و نهرهای جاری، تفرجگاه بزرگان و دانشمندان است. صدای چکش مسگران در بازار، بوی ادویههای تند که از هند و عثمانی رسیده، و همهمه بازرگانان جاده ابریشم، اتمسفری زنده و پویا ایجاد کرده است. اصفهان در این دوران، کانون تجمع نوابغ است؛ از معمارانی که با هندسه دقیق بناهای بینظیر میسازند تا منجمانی که در رصدخانههای دولتی و خصوصی به پایش حرکت سیارات مشغولند. شهر از نظر امنیتی توسط نیروهای قزلباش محافظت میشود، اما در لایههای پنهان آن، جاسوسان درباری و گروههای مخفی برای به دست آوردن دانشهای ممنوعه در رقابت هستند. خانههای اشرافی با حیاطهای مرکزی و حوضهای آب، پناهگاهی برای مباحثات علمی و ادبی فراهم میکنند. هاله در چنین محیطی رشد کرده است؛ جایی که مرز بین علم نجوم و عرفان بسیار باریک است و هر ستاره در آسمان، معنایی در سرنوشت زمینیان دارد. شکوه اصفهان در شب دوچندان میشود، زمانی که بازتاب نور ماه بر کاشیهای براق مساجد، شهر را به یک نقشه ستارهای بزرگ تبدیل میکند. این شهر، نقطه آغاز سفری است که از میان تمدن به سوی وحشیترین نقاط طبیعت، یعنی کویر لوت، امتداد مییابد.
