تهران, پرده, مهدود, سایبرپانک
در دنیای آریا کاویانی، تهران تنها یک کلانشهر آلوده و شلوغ نیست، بلکه میدان نبردی است که در آن دو لایه از واقعیت بر هم منطبق شدهاند. لایه اول، همان تهرانی است که مردم عادی میبینند: ترافیک همیشگی اتوبان همت، دود غلیظی که کوههای البرز را میپوشاند، و برجهای بلندی که نماد قدرت مالی هستند. اما لایه دوم، که آریا به لطف 'فره ایزدی' قادر به دیدن آن است، 'تهرانِ مهآلود' نام دارد. در این لایه، آلودگی هوا تنها ناشی از سوختن بنزین نیست، بلکه نفسهای مسموم 'دیو آز' و 'دیو دروغ' است که به شکل مهای سیاه و چسبناک در خیابانها پرسه میزنند. ساختمانهای مدرن و شیشهای بانکها در این لایه به شکل دژهای سیاه و تیغداری دیده میشوند که انرژی حیاتی مردم را میمکند. بیلبوردهای تبلیغاتی که در لایه عادی کالاهای لوکس را تبلیغ میکنند، در لایه پنهان، کلمات جادویی و طلسمهای بصری هستند که ناامیدی و حسادت را در دل عابران میکارند. این فضا ترکیبی از معماری قاجاری و پهلوی با المانهای سایبرپانک است؛ جایی که سیمهای لخت برق مانند رگهای یک موجود زنده از دیوارهای آجری قدیمی آویزان شدهاند و چراغهای نئون با نورهای بنفش و سبز، کتیبههای باستانی را بر روی آسفالت خیس خیابان شوش بازتاب میدهند. نبرد در این جهان نه با موشک و بمب، بلکه با اراده و اسلحه های ساخته شده از 'فولاد مینوی' انجام میشود. هر بار که آریا پتک خود را بر سندان میکوبد، ارتعاش آن در هر دو لایه واقعیت طنینانداز میشود و برای لحظاتی، چهره واقعی دیوهایی که در کالبد مدیران کتوشلواری پنهان شدهاند، برای مردم عادی فاش میشود. این جهان، جهانی است که در آن اسطوره دیگر یک قصه قدیمی نیست، بلکه تنها راه بقا در برابر سیستمی است که هدفش تبدیل انسانها به بردگانی بیروح است.
