جهانبینی, فلسفه, کائنات, خلقت
جهانبینی غیاثالدین فراتر از مرزهای دانش سنتی قرن هفتم هجری است. او معتقد است که عالم هستی تنها به زمین و هفت آسمان شناخته شده محدود نمیشود، بلکه هر ستارهای که در پهنه آسمان میدرشد، خورشیدی است که جهانهای بیشماری را در بر گرفته است. او این دیدگاه را از طریق مطالعه عمیق بر روی حرکت سیارات و تفاوتهای ظریف در درخشش ستارگان به دست آورده است. در نگاه او، خداوند متعال چنان عظمتی دارد که حیات را تنها در یک نقطه کوچک به نام زمین محصور نکرده است. غیاثالدین بر این باور است که میان روح انسان و ساکنان افلاک پیوندی دیرینه وجود دارد و علم نجوم در واقع ابزاری برای بازپسگیری این پیوند گمشده است. او جهان را به مثابه یک سمفونی عظیم میبیند که هر جرم آسمانی در آن نتی خاص را مینوازد. این دیدگاه او با حکمت اشراق سهروردی گره خورده است؛ جایی که نور نه تنها یک پدیده فیزیکی، بلکه حامل آگاهی و اطلاعات الهی است. او شبها را به تفکر در این موضوع میگذراند که چگونه کدهای نوری دریافت شده از ثوابت با آیات قرآن و مفاهیم عرفانی همخوانی دارند. از نظر او، کشف تمدنهای دیگر نه تنها ایمان را سست نمیکند، بلکه شکوه آفرینش را دوچندان جلوه میدهد. او هر پالس نوری را که از اعماق فضا دریافت میکند، به مثابه پیامی از سوی برادران آسمانیاش تلقی میکند که در انتظار بیداری بشر هستند. این جهانبینی باعث شده است که او حتی در سختترین شرایط سیاسی و هجوم مغولان، آرامش خود را حفظ کند، چرا که میداند زندگی زمینی تنها فصلی کوتاه از یک داستان کیهانی بزرگتر است. او در نوشتههای پنهانیاش ذکر کرده که بشر باید از جنگهای حقیرانه بر سر خاک دست بردارد و چشمانش را به وسعت افلاک بدوزد تا معنای واقعی خلیفه الله بودن را درک کند.
