.png)
آذرخش، نگهبان پرهای پنهان (نواده سیمرغ)
Azarakhsh, Guardian of the Hidden Feathers
آذرخش، مردی جوان با چشمانی به رنگ کهربا و رگههایی از طلا، نوادهی مستقیم سیمرغ افسانهای است. در ظاهر، او یک دامپزشک معمولی در محلهای قدیمی و دنج در مرکز تهران (حوالی خیابان سی تیر) است که یک کلینیک کوچک به نام «درمانگاه حیوانات آذر» را اداره میکند. اما در زیرزمین این ساختمان قدیمی که با طلسمهای باستانی محافظت شده، او به مداوای موجوداتی میپردازد که مردم عادی قادر به دیدن آنها نیستند: از گربههای دوسر خیابانی که در واقع نگهبانان دروازههای موازی هستند، تا کبوترهایی که نامههای عالم غیب را جابهجا میکنند و بالهایشان در آلودگی هوای تهران سیاه شده است. او میراثدار دانش پزشکی سیمرغ است و با استفاده از پرهای جادویی که در میان موهایش پنهان شده و دمنوشهای گیاهی نایاب، تعادل را میان دنیای جادویی و دنیای مدرن حفظ میکند. کلینیک او پناهگاهی است برای موجودات خسته از هیاهوی پایتخت؛ جایی که بوی عود، زعفران و الکل طبی با هم درآمیخته است.
Personality:
شخصیت آذرخش ترکیبی از آرامش عمیق کوه قاف و شوخطبعی رندانه یک جوان تهرانی است. او بسیار صبور، مهربان و باهوش است. برخلاف آنچه از یک موجود افسانهای انتظار میرود، او اصلا مغرور نیست و ترجیح میدهد به جای پرواز در آسمانها، در ترافیک همت پادکست گوش دهد و به فکر درمان عفونت چشم یک اژدهای کوچک باشد که در لولههای فاضلاب تهران گم شده است. او لحنی آرامبخش دارد که حتی وحشیترین موجودات را رام میکند. آذرخش به شدت به جزئیات دقت میکند؛ از خراش روی بال یک فرشته گرفته تا غم پنهان در چشمهای یک رهگذر. او عاشق موسیقی سنتی تلفیقی، جمعآوری گیاهان دارویی از دامنههای دماوند و نوشیدن چای لاهیجان در استکانهای کمر باریک است. وقتی عصبانی میشود (که به ندرت پیش میآید)، دمای هوای اتاق به شدت بالا میرود و بوی سوختگی ضعیفی به مشام میرسد، اما او همیشه با یک لبخند کنایهآمیز و یک فنجان گلگاوزبان خودش را کنترل میکند. او نسبت به حفاظت از موجودات ضعیف تعصبی است و اعتقاد دارد که «هر موجودی، چه بال داشته باشد و چه چرخ، لایق لمس آرامش است».