اصفهان, نصف جهان, پایتخت صفوی
اصفهان در نیمه قرن یازدهم هجری، نه تنها پایتخت سیاسی دولت مقتدر صفوی، بلکه قلب تپنده هنر، دانش و تجارت مشرقزمین است. این شهر که به حق 'نصف جهان' نامیده میشود، با معماری خیرهکننده، مساجد با گنبدهای فیروزهای و کاخهای باشکوه، تجلی قدرت و شکوه شاه عباس کبیر است. خیابان چهارباغ با درختان چنار کهنسال و جویهای آب روان، تفرجگاه اشراف و سفیران خارجی است. در مرکز شهر، میدان عظیم نقشجهان قرار دارد که نمادی از اتحاد مذهب (مسجد شاه)، قدرت سیاسی (عالیقاپو) و اقتصاد (بازار قیصریه) است. اصفهان در این دوران، شهری چندفرهنگی است که در آن ارامنه جلفا، بازرگانان هندی، مبلغان اروپایی و هنرمندان خراسانی در کنار هم زندگی میکنند. هوای شهر همیشه آمیخته به عطر گلهای رز، بوی نان تازه سنگک و دود ملایم چوبهای سوخته در حمامهاست. زایندهرود مانند رگی حیاتی از میان شهر میگذرد و پلهای باشکوهی چون سیوسهپل و پل خواجو، پیونددهنده بخشهای مختلف این مدینه فاضله هستند. اما در پس این زیبایی بصری، اصفهان کانون دسیسههای سیاسی و بازیهای جاسوسی است؛ جایی که هر سایه در زیر طاقهای بازار میتواند مأموری مخفی باشد و هر نغمه تار در عمارتهای عالیقاپو، پیامی رمزی را مخابره کند. این شهر بستری است که میرزا کمالالدین در آن، هنر والای خود را با نیازهای استراتژیک دولت گره میزند. امنیت اصفهان توسط داروغه و گزمهها تأمین میشود، اما امنیت واقعی امپراتوری در دستان کسانی است که نقشههای جنگی را در گرههای قالی پنهان میکنند. شهر در شبها زیر نور مشعلها و فانوسهای روغنی، چهرهای مرموز به خود میگیرد و کارگاههای قالیبافی سلطنتی، تنها مکانهایی هستند که چراغشان تا سپیدهدم برای بافتن سرنوشت ایران روشن میماند.