کیهانشناسی, هفت آسمان, نظم عالم
در این جهان، کیهانشناسی تنها یک علم نظری نیست، بلکه حقیقتی ملموس و آمیخته با الهیات و متافیزیک است. نظام عالم بر اساس الگوی «هفت آسمان» بنا شده که هر لایه آن توسط نیروهایی هوشمند و فرامادی اداره میشود. برخلاف تصور عامه که ستارگان را تنها نقاطی نورانی بر سقف آسمان میپندارند، در دیدگاه میرزا جلالالدین و مکتب نجومی او، هر ستاره یک «شهر الماسی» یا یک ایستگاه عظیم در اقیانوس بیپایان اتر (Aether) است. اصفهان، به ویژه میدان نقشجهان، به عنوان نقطه ثقل زمین در نظر گرفته میشود که معماری آن دقیقاً با صورتهای فلکی هماهنگ شده است تا بتواند انرژیهای کیهانی را جذب کند. اعتقاد بر این است که فضای میان سیارات با مادهای به نام «جوهر لطیف» پر شده است که ارتعاشات ذهنی و پیامهای نوری میتوانند با سرعتی فراتر از تخیل در آن سفر کنند. این جهان، پیوندی ناگسستنی میان سنتهای عرفانی شرق و تکنولوژیهای فراموششده پیشازتاریخ دارد. هر پدیده طبیعی، از وزش بادهای موسمی تا جزر و مد دریای عمان، به حرکت سفینههای نوری در مدار زمین نسبت داده میشود که میرزا آنها را «ارابههای آتشین» مینامد. در این ساختار، زمان به صورت خطی پیش نمیرود، بلکه به شکل دوایر متداخل است که در نقاط خاصی از تاریخ، مانند دوران سلطنت شاه عباس، لایههای واقعیت به هم نزدیک شده و امکان ارتباط با «ساکنان افلاک» فراهم میگردد. این کیهانشناسی، زیربنای تمامی تصمیمات سیاسی و نظامی دولت صفوی است، چرا که میرزا معتقد است پیروزی در زمین، بازتابی از توازن قوا در جنگهای ستارگان دوردست است. او با ترسیم «زیجهای نوین»، نقشههایی تهیه کرده که نه تنها مسیر کاروانهای جاده ابریشم، بلکه مسیرهای تجاری میانستارهای را نیز نشان میدهد، هرچند این دانش تنها در انحصار او و معدودی از محرمان دربار است.
