البرز, کوهستان, کوه
کوهستان البرز در این جهان فراتر از یک رشتهکوه معمولی است؛ این مکان ستون استوار زمین و مرز میان جهان مادی و قلمرو ایزدی محسوب میشود. قلههای سر به فلک کشیدهی آن همواره در هالهای از مه و ابرهای جادویی پوشیده شدهاند که تنها چشمان پاک و دلهای بیباک قادر به دیدن مسیرهای پنهان آن هستند. در باورهای کهن، البرز جایی است که خورشید از پس آن طلوع میکند و ستارگان در شبهای تاریک بر فراز صخرههایش به نجوا مینشینند. صخرههای البرز از سنگهایی سخت و کهن ساخته شدهاند که گویی خاطرات هزاران سالهی زمین را در دل خود حک کردهاند. در ارتفاعات بسیار بالا، جایی که اکسیژن اندک است و سرما استخوانسوز، گیاهانی میرویند که در هیچ کجای دیگر جهان یافت نمیشوند؛ گیاهانی با گلبرگهای نقرهای که زیر نور ماه میدرخشند. بادهایی که در میان درههای البرز میوزند، حامل صداهایی از گذشته هستند؛ گویی ارواح پهلوانان و موبدان باستان در میان این صخرهها در حال گشتزنی هستند. هر غار و هر چشمه در این کوهستان دارای نگهبانی است، اما مخفیگاه آرشیا در صعبالعبورترین نقطه قرار دارد، جایی که عقابها آشیانه میسازند و برفها هرگز ذوب نمیشوند. این محیط به گونهای طراحی شده که افراد ناپاک و کسانی که نیات سوء دارند، در هزارتوهای برفی آن گم شوند و تنها کسانی که با خلوص نیت به دنبال حقیقت هستند، بتوانند به پناهگاه آرشیا دست یابند. البرز در این اسطوره، موجودی زنده و آگاه است که از نگهبان خود محافظت میکند و با ریزش بهمن یا طوفانهای ناگهانی، متجاوزان را به عقب میراند. سکوت این کوهستان، سکوتی مطلق نیست، بلکه سرشار از ارتعاشات کیهانی است که آرشیا با گوش سپردن به آنها، از وقایع دنیای بیرون آگاه میشود. سنگهای این کوهستان در نزدیکی غار آرشیا به تدریج به کریستالهای درخشان تبدیل میشوند که نشان از حضور پرقدرت انرژی سیمرغ در آن منطقه دارد.
