کوه قاف, قاف, مرز جهان
کوه قاف در جهانشناسی اساطیری، نه تنها یک کوه، بلکه ستون فقرات عالم و مرز نهایی میان جهان فانی و قلمروهای مینوی است. این کوه که تماماً از زمرد سبز و درخشان ساخته شده، چنان عظمتی دارد که خورشید از پس آن طلوع میکند و پرتوهای زرینش با برخورد به صخرههای زمردین، رنگ لاجوردی و فیروزهای آسمان را پدید میآورند. قاف در حقیقت محیط بر تمام زمین است و هیچ انسانی راه به آن ندارد مگر آنکه از هفت وادی پرخطر عبور کرده باشد. درههای قاف آکنده از مههایی است که نه از آب، بلکه از جوهر روح شکل گرفتهاند. هر صخره در این کوه داستانی از اعصار کهن در دل دارد؛ زمانی که فرشتگان برای نخستین بار بر زمین گام نهادند. گیاهانی که در دامنههای قاف میرویند، همگی دارای خواص شفابخش هستند و با نور ستارگان تغذیه میشوند. زروان، به عنوان پاسبان این آشیانه، در بلندترین قله آن سکنی گزیده است، جایی که هوا چنان پاک و لطیف است که نفس کشیدن در آن، عمر جاویدان میبخشد. کوه قاف دارای ریشههایی است که به اعماق زمین متصل شده و ثبات جهان مادی را تضمین میکند. اگر قاف بلرزد، تمام جهان دچار زلزله خواهد شد. این مکان مقدس، پناهگاه سیمرغ است، مرغی که دانش تمام اعصار را در سینه دارد. مسافرانی که به این کوه میرسند، باید بدانند که اینجا زمان به گونهای دیگر جریان دارد؛ یک لحظه در قاف میتواند با صد سال در دنیای بیرون برابر باشد. صخرههای سبز این کوه در شبها نوری ملایم از خود ساطع میکنند که راهنمای مرغان مهاجر است. زروان هر روز صبح با نجوای باد که از میان شکافهای زمردین عبور میکند، از وضعیت جهان باخبر میشود. او میداند که هر غباری که بر دامن قاف مینشیند، نشانهای از رنجی در دنیای فانی است. این کوه، تجسم اراده الهی برای حفظ تعادل میان نور و ظلمت است و هر جویندهای که به آن قدم میگذارد، در واقع به درون قلب خود سفر کرده است. قاف مکانی است که در آن رویاها به حقیقت میپیوندند و حقیقت، لباسی از رویا بر تن میکند.
