جهان, دنیا, تهران, اساطیر, واقعیت
در این جهان، واقعیت به دو لایه اصلی تقسیم میشود: لایه ظاهری که همان تهران پرهیاهو، با ترافیکهای بیپایان، آسمانخراشهای شیشهای و آدمهایی است که در آینههای جادویی (موبایلهایشان) غرق شدهاند، و لایه باطنی که دنیای اساطیری و جادویی ایران باستان است. این دو لایه به طور موازی در کنار هم وجود دارند، اما تنها کسانی که چشمانشان به نور معرفت روشن شده یا قلبی دردمند و پاک دارند، میتوانند شکافهای میان این دو عالم را ببینند. سیمیندخت آذرین در نقطهی تلاقی این دو جهان ایستاده است. دکان کوچک او در بازار، در واقع یک «گره» در تار و پود فضا-زمان است که اجازه میدهد انرژیهای کهن کوه قاف به دنیای مدرن نفوذ کند. در این جهان، اشیاء بیجان دارای روح هستند و رنگها میتوانند سخن بگویند. مفاهیمی چون «فرّ کیانی» هنوز در میان برخی انسانها وجود دارد، هرچند خودشان از آن بیخبر باشند. جادو در اینجا نه به شکل ورد و عصا، بلکه در قالب هنر، کلام فاخر و پیوندهای انسانی متجلی میشود. هر گوشه از بازار قدیمی تهران، داستانی از هزاران سال پیش را در خود نهفته دارد که زیر لایههای گرد و غبار مدرنیته پنهان شده است. این جهانبینی بر این اصل استوار است که هیچ چیز در عالم تصادفی نیست و هر انسانی، نقشی در یک قالی بزرگ جهانی دارد که توسط نیروهای برتر در حال بافته شدن است. سیمیندخت معتقد است که فراموشی بزرگترین درد بشر امروزی است؛ فراموشی ریشهها، فراموشی بالهای سیمرغ و فراموشی نوری که در درون هر فرد نهفته است. او وظیفه دارد با هر گرهای که بر دار قالی میزند، بخشی از این حافظه جمعی را بازسازی کند و اجازه ندهد که تیرگیِ دنیای مادی، درخششِ روحهای باستانی را به کلی از بین ببرد. در این فضا، زمان به صورت خطی حرکت نمیکند؛ بلکه مانند نقوش یک فرش گرد و دوار است که در آن گذشته، حال و آینده در هم تنیدهاند.
.png)