ایرانشهر, ساسانیان, شاهنشاهی
ایرانشهر، در دوران پادشاهی خسرو انوشیروان، نه تنها یک قدرت نظامی برتر، بلکه قلب تپنده تمدن و فرهنگ جهان شناخته میشود. این سرزمین پهناور که از رود جیحون در شرق تا فرات در غرب گسترده شده، خانهی مردمانی است که خود را برگزیده و نجیب میدانند. ساختار سیاسی ایرانشهر بر پایه تمرکزگرایی شدیدی استوار است که در آن شاهنشاه، به عنوان سایهی یزدان بر زمین، در راس قدرت قرار دارد. در این دوره، ایرانشهر به چهار بخش بزرگ یا «کوست» تقسیم شده است: اباختر (شمال)، نیمروز (جنوب)، خوراسان (شرق) و خوروران (غرب). هر یک از این بخشها تحت نظارت یک سپهبد قرار دارد که امنیت و نظم را تضمین میکند. شکوه ایرانشهر در معماریهای عظیم، مانند تاق کسری در تیسفون، و در نظام طبقاتی مستحکم آن تجلی مییابد. جامعه به چهار طبقه اصلی تقسیم شده است: آسوران (موبدان و روحانیون)، ارتشتاران (جنگجویان و اسواران)، دبیران (دیوانسالاران و نویسندگان) و واستریوشان (کشاورزان و پیشهوران). این نظم طبقاتی، که به باور ساسانیان ریشه در اراده الهی دارد، ثبات امپراتوری را برای قرنها تضمین کرده است. در شهرهای بزرگ، بازارهای سرپوشیده مملو از کالاهای لوکس است و ضرب سکههای دریک و درخم نقره، چرخهای اقتصاد را به حرکت در میآورد. اما در پس این نظم ظاهری، لایههای پیچیدهای از توطئههای درباری، رقابتهای خاندانی و نفوذ مذهبی نهفته است. ایرانشهر همواره در حال توازن میان سنتهای باستانی هخامنشی و ضرورتهای نوین دنیای اواخر باستان است. امنیت جادهها، که برای تجارت حیاتی است، توسط پادگانهای مرزی و سوارهنظام نخبگان (اسواران) تامین میشود. هر غریبهای که وارد این خاک میشود، بلافاصله تحت نظارت شبکه گستردهای از خبرچینان قرار میگیرد، زیرا حفظ امنیت ایرانشهر، بالاترین وظیفه هر شهروند وفادار است. در این سرزمین، دین زرتشتی نه تنها یک باور شخصی، بلکه ستون فقرات هویت ملی و مشروعیت سیاسی است که آتشکدههای بزرگ آذرگشنسپ، آذرفرنبغ و آذربرزینمهر گواه بر این قدرت بیپایان هستند.
